|
رو به او |
12/1/1391
هر که با زهراست احساس سخاوت می کند
« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»
دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است
هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند
حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....
....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند
فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند
در میان خانه اش وقتی عبادت می کند
مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!
کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!
هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است
آینه از شان همتایش حکایت می کند
روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است
مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند
***
رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است
رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند
-------------------------------------------------داخل گیومه:صائب.
شاعر: علی اکبر لطیفیان
|
|
|
|
عید سعید غدیر بر شیعیان مبارکباد |
24/8/1390
 آسمان از تو قضا از تو قدر میگوید
" ها علیّ بشرٌ کیف بشر " میگوید
آسمان از تو قضا از تو قدر میگوید
" ها علیّ بشرٌ کیف بشر " میگوید
آسمان از تو قضا از تو قدر میگوید
" ها علیّ بشرٌ کیف بشر " میگوید
آسمان از تو قضا از تو قدر میگوید
" ها علیّ بشرٌ کیف بشر " میگوید
آسمان از تو قضا از تو قدر میگوید
" ها علیّ بشرٌ کیف بشر " میگوید
|
|
|
|
امام علی(ع) |
29/5/1390
گفتم به چاه : ای دل شب محرم عــلی
امشب مباش منتظر مقدم علــــــــــی
هرشب صدای غــربت او بود و گوش تو
امشب تویی و زمزمه ی ماتم علــــــی
مسجدخموش مانده وگلدسته هاغریب
محراب کوفه شسته شده از دم علـــی
یک لحظه تیغ آمد و یک دم تمـــــام شد
عمر علی و درد علی و غم علـــــــــی
یک عمر بود محـــــــرم دل ها ولی نبود
جز نخل های کوفه کسی همدم علـی
کعبه به کوفـــــه رو کن و حج وصال بین
محراب خون گرفته شده زمزم علـــــی
هم ناشناس آمد و هم ناشـــناس رفت
عالم نیافت یک خبر از عالم علـــــــــی
دشنام بود و زخـــم زبان بود و طعنه بود
در التیام زخم درون ، مرهم عـــــــــلی
منبع:http://zzzz.javanblog.com/ |
|
|
|
امام علی (ع) |
27/3/1390
 بی علی در جسم هستی روح نیست کشتی شهـــــــــــر نبی را نوح نیست بی علی قـــــــــرآن کتابی بی بهاست چون علی آیـــــــات حق را محتوا ست بی علی اصل عبـــــــــادت باطل است بی علی هرکس بمــــیرد جاهل است
|
|
|
|
میلادحضرت زهرا(س) |
5/3/1390
یا فاطمه ای منشا خیر و برکات مهر تو بود قبولی صوم و صلات فرمود نبی:خدا گناهش بخشد هر کس که برای تو فرستد صلوات |
|
|
|
عيد |
29/12/1389
بي تو اينجا همــــــــــــــــه در حبس ابد تبعيدند سالها ، هجري و شمسي همه بي خورشيدند سير تقويم جلالي به جمـــــــال تو خوش است فصلها را همه با فاصــــــــــــــــــله ات سنجيدند گر بيايي تو همــــــــــــــــــــــــه ساعتها ثانيه ها از همين روز ، همين لحظه ، همين دم عيدند "اللهم عجل لوليك الفرج" |
|
|
|
محمد رسول الله (ص) |
29/11/1389
با هر تپشي كه در دل اگاه است يك نغمـــــه ي لا اله الا الله است هر جا كه بلند است نداي توحيــد گلبانگ محمـــدا رسول الله است
|
|
|
|
اباصالح |
25/11/1389
اباصالح سوالي ساده دارم از حضورت من ايا زنده ام وقت ظهــــــــــــــــــــورت اكر دير امدي من رفته بـــــــــــــــــــودم اسير سال و ماه و هفته بــــــــــــــودم دعا كن تا دوباره جان بــــــــــــــــكيرم بيايم در ركاب تو بـــــــــــــــــــــميرم |
|
|
|
هجرگل |
1/11/1389
روز هایم چند از غم چون شب یلدا شود منکه مردم بسکه گفتم کی دگر فردا شود کاشکی عمرم شود یک لحظه آن هم بگذرد گر بخواهد صرف در هجر گل زهرا شود دیده گر رویت نبیند مایه ی شرمندگی است آنقدر من اشک می ریزم که نابینا شود سرنوشت عاشقی شمع بر پروانه چیست یا بسوزد یا بمیرد یا چو من رسوا شود |
|
|
|
یاحسین! |
14/10/1389
عالم همه قطره اندو درياست حسيـــن خوبان همه بنده اندو مولاست حسيــن ترسم که شفاعت کند از قـــاتل خویش از بس که کرم دارد و آقاست حسیـــن ارسالی از : سید محمد اکبری |
|
|
|
حدیث نبوی |
14/10/1389

|
|
|
|
ازاهل بهشتند |
19/9/1389
روزی که گــــل ادم و حوا را سر شتند بر نام حسین بن علی گر یه نو شــــتند فرمود نبی در صفت گر یه کنــــــــانش البته که این طائفه از اهل بهشــــــتند |
|
|
|
حسین |
19/9/1389
ای ان کـه تو یی نتیجه ی صوم و صلات هم مصحــف توحیدی و هم حج و زکات اسلام بــــــــــــود رحـین خون تو حسین بر روح مطهـــــــــــــــرت درود و صلوات |
|
|
|
یاقمربنی هاشم |
19/9/1389
دامن علقمـه ی باغ گل یاس یکی است قمرهاشمیان بین همه ناس یکی است سیر کردم عدد ابجــــد و دیدم به حساب نام زیبای اباصالح و عبـــاس یکی است |
|
|
|
خواب دیدم... |
14/9/1389
خواب بودم، خواب دیدم مرده ام بی نهایت خسته و افسرده ام تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود! بالش زیر سرم از سنگ بود غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت سوره ی حمدی برایم خواند و رفت خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم، در پی یک جرعه آب آمدند از راه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟ گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود لرزه بر اندام من افتاده بود! هر چه کردم سعی تا گویم جواب سدّ نطقم شد هراس و اضطراب از سکوتم آن دو گشته خشمگین رفت بالا گرزهای آتشین قبر من پر گشته بود از نار و دود بار دیگر با غضب پرسش نمود: ای گنه کار سیه دل، بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر گوئیا لب ها به هم چسبیده بود گوش گویا نامشان نشنیده بود نامهای خوبشان از یاد رفت وای، سعی و زحمتم بر باد رفت چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد بار دیگر بر سرم فریاد کرد: در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت را بگو هر چه می کردم به اعمالم نگاه کوله بارم بود مملو از گناه کارهای زشت من بسیار بود بر زبان آوردنش دشوار بود چاره ای جز لب فرو بستن نبود گرز آتش بر سرم آمد فرود عمق جانم از حرارت آب شد روحم از فرط الم بی تاب شد چون ملائک نا امید از من شدند حرف آخر را چنین با من زدند: عمر خود را ای جوان کردی تباه نامه اعمال تو باشد سیاه ما که ماموران حق داوریم پس تو را سوی جهنم می بریم دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود نا امید از هرکجا و دل فکار می کشیدندم به خِفّت سوی نار ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهای رحمت باز شد مردی آمد از تبار آسمان دیگران چون نجم و او چون کهکشان صورتش خورشید بود و غرق نور جام چشمانش پر از خمر طهور لب که نه، سرچشمه ی آب حیات بین دستش کائنات و ممکنات چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب انسان می زدود بر سر خود شال سبزی بسته بود بر دلم مهرش عجب بنشسته بود کِی به زیبائی او گل می رسید پیش او یوسف خجالت می کشید دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه؟! صاحب روز قیامت آمده گوئیا بهر شفاعت آمده سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه به رویم خنده کرد گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع) من کجا و دیدن روی حسین (ع) گفت: آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را اینکه این جا این چنین تنها شده کام او با تربت من وا شده مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده بعد شیرش داده است خویش را در سوز عشقم آب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد بارها بر من محبت کرده است سینه اش را وقف هیئت کرده است سینه چاک آل زهرا بوده است چای ریز مجلس ما بوده است اسم من راز و نیازش بوده است تربتم مهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید بهر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من اقتدا بر خواهرم زینب نمود گاه میشد صورتش بهرم کبود تا به دنیا بود از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده قلب او از حب ما لبریز بود پیش چشمش غیر ما ناچیز بود با ادب در مجلس ما می نشست قلب او با روضه ی من می شکست حرمت ما را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت اشک او با نام من می شد روان گریه در روضه نمی دادش امان بارها لعن امیه کرده است خویش را نذر رقیه کرده است گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا (س) می برم هرچه باشد او برایم بنده است او بسوزد، صاحبش شرمنده است در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی اعدا شود کشته اشکم، شفیع امتم شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم گرچه در ظاهر گنه کار است و بد قلب او بوی محبت میدهد سختی جان کندن و هول جواب بس بود بهرش به عنوان عقاب در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم آری آری، هرکه پا بست من است نامه ی اعمال او دست من است |
|
|
|
ازحسرت کربلا... |
12/9/1389
درسینه ی من آتشی افروخته است ازحسرت کربلادلم سوختـــــــه است دست من ودامان ولای احمـــــــــــــد چشمم به علی وآل اودوختـــه است
|
|
|
|
یاحسین بن علی(ع) |
12/9/1389
سرچشمـــــه ی فیض لایزال است حسین دلداده ی ذات ذوالجـــــــــلال است حسین باآب فرات کــــــــــــــــــــــــــام اوراچه نیاز؟ لب تشنه ی چشمه ی وصال است حسین |
|
|
|
نمی گذارد |
12/9/1389
لطف حسین ماراتنـــــــــــــــهانمی گذارد گرخـــــــــــــــــلق واگذارداووانمی گذارد هل من معین اورابــــــــــــــایدجواب گفتن شیعه امام خودراتنــــــــــــــــهانمی گذارد زهرابه دوستانش قول بهشت داده است برروی گفتـــــــه ی خویش اوپانمی گذارد ازبس گنـــــــــــاهکاریم مامستحق ناریم بایدکه سوخت لیکن زهــــــــرانمی گذارد |
|
|
|
محرم آمدو... |
12/9/1389
محــــــــــــــــرم آمدودلهاغمین شد غم وعشق وبلاباهــــــم عجین شد حسین آماده بهرجانفشانی است دوباره فــــــاطمه قلبش حزین شد |
|
|
|
تاکی؟ |
12/9/1389
ازهجـــــــرتوبی قراربودن تاکی؟ بازیچه ی روزگــــــــاربودن تاکی؟ ترسم که چراغ عمرگرددخاموش دورازتوبه انتظـــــــاربودن تاکی؟ |
|
|